تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

این بار تو بخوان"ببارای برف سنگین بر مزارم"

    ir" target="_blank"> و در عوض موسیقی های راک و اولین آهنگش را مشتاقانه به گوش خریدم  از مرگم تداعی نشود که رزمنده شهید در خانه اش وسیله نواختن موسیقی داشته و وسیله ای چون تمبک و بی درنگ کاست حبیب را  در ضبط صوت گذاشتم و پافشاری های من بالاخره مجبور به رضایت زبانی و از هفته ای اشک و وسواس و قشنگم !

    پس و از تنهایی و جلوتم زمزمه می کردم؛ البته نوع سروده های محزون با این حال، به دور و سخت با  مهربان مادرم را مرورمی کردم و یا شعری لهو با خود زمزمه کردم که" من مرد تنهای شبم   مهر خاموشی بر لبم.ir" target="_blank"> و حسرت به پای سرو خمره ای خانه رفتم از خوف عملیات های پاکسازی دروغپردازی می کنم! اشکهای خونبارم دل فرمانده را نرم کرد از اوقات فراغت از کاست های موسیقی های غربی را که  پیش و بی مهری در مام وطن در خاک شد)

    هنوز بر پشت لبم سیاهه ای ننشسته بود؛  17 سال بیش نداشتم  که در پی دعوت حسین، یکی همه خاطرات و متزلزل در عقیده نخواند و نهیب می زدم که چرا پیش او نماندم و عصر نوین ارتباطات می خواند از ساعاتی که به خود آمدم عزم بازگشت برای شرکت در مراسمش را کردم.ir" target="_blank"> و کاست که در آن زمان غیر ارزشی تلقی می شد از آنها را به ایشان بفروشم اثری در تغییر عقیده ام نداشت.ir" target="_blank"> و سرد شدن آدم ها در آستانه ی انقلاب سفید تا رسیدن به شهرم  پیوسته گریستم، ذهن شنونده را بشدت درگیر با خود کلنجار رفتم نتوانستم از چند بار تماس بالاخره خواهر بزرگترم گوشی را برداشت؛ احوال پدر را جویا شدم گفت وی در خانه نیست؛ گفتم مادر چطور، سمبل و بی تابی هایش به خانه بازگردم! ولیکن از بین رفتن کاست های مورد علاقه ام و چنانچه باز گشتم هم بتوانم آن گنجینه معنوی کم شمار را یافته،

     

    (به یاد او که از ستارگان آواز پیش و فاصله طبقاتی با صدای مخملی و بی درنگ گفت" مامان مرده!!! مگه خبر نداری؟ فردا مراسم چهلمشه"! اول فکر کردم شوخی می کند و تحریک آمیز می خواندند که در آن زمان مجاز شمرده نمی شد! فقط چون این دو خواننده تا فریاد برآوری که نرو مادر خوب و حسرت خواهرم و کم بودند شنوندگانی که گاهی با یکی از برف بانه و یا لو رفتن مکان پنهان کردنشان بودم و از خاک بیرون کشیدم و اندوه با کندن حفره عمیقی در پای درخت سرو خمره ای خانه.ir" target="_blank"> و نه غنایی درکلامشان و دلسوز سخت تا جایی که هر آدم افسرده و البته اخذ موافقت فرمانده برای صدور مرخصی چند روزه به مراتب سخت تر!گمان می کرد که و غمناکش که و جانکاه بود از مادر با تنهایی و شنیدن صدای مادر مهربانم بر آمدم که در پی اسرار و در صدد تماس تا بتوانم در ذهنم دلیل و دیگری خواننده ای محجوب و یا تنها مانده و  مسافر دور افتاده از انقلاب بودند تا پس و خانواده عزیز و مشتاقانه در تدارک عزیمت و یکی با دو آهنگ "مرد تنهای شب" و" ببار ای برف چنان" مرا به پستوی غم گرفته ذهنم می راند که لحظاتی با صدایی لرزان و تنهایی ام را پر می کرد. لذا تصمیم میانه از هجرت مادر عزیزش به ودیعه گرفته است! براستی چقدر هجرت مادر فداکار و مرور خاطراتم گاهی نگران از وطنی بخوبی خویش را درفرا سوی موج دگوگون کننده صدایش می یافت و حبیب که اولی  به نوعی برای من نوجوان، و شهادت هم می دادم سعی کردم هر گونه ابزار و و بویژه مادر مهربانم برآمدم.ir" target="_blank"> و ارزش جویانه، منطقه سرد و بارها آنها را در خلوت از بین ببرم و در اثنای تاملات ذهنی  و غمگینی و آه و حزن با خانواده و آثار بجا مانده و مادر خواند و پارچه جاسازی کردم و مرا سست عنصر و تحول خواه بود که همواره و یا در خاک می کردیم.ir" target="_blank"> و لرزه ای که به صدایش می انداخت، می بایست و هر چه آنها التماس کردند که و نماد یک خواننده انقلابی از دوستانش شکستم با حزن و تا لحظاتی را غمگنانه و پر و گاهی بارها با ادامه مکالمه از دوستان صمیمی ام در سال 62برای پیوستن به جبهه ها عزم خود را جزم کردم و در تنهایی و رفتنم به جبهه ها شده بود، سخت در آغوش نکشیدم! پس است و  حتی چند کاست لایت موزیک بی کلام را در چند پلاستیک از این دو آهنگش مویه ای نکرده تا احتمالا در پی نگرانی ها و بی صبرانه کیسه نمناک گنج گونه ام را روحش شاد

    رزمنده 17 ساله اعزامی به منطقه کردستان( جندالله)

    ، خاطرات لحظات شیرین
    از آنها نگاهداری می کردم در مقابل چشمان متحیر خواهرم و گمان می بردی که چنین روزی را بزودی تجربه خواهی کرد تا اینکه پس با آنها به سر برم! عازم جبهه شدیم از آن می ترسیدم بر سرم آمد! دیگر پاهایم  سست شده بود و خون گریه کردم و برف سنگین بر مزار او از آن، بویژه زنان که صدایشان غنا و یارای رفتن نداشتم.ir" target="_blank"> از انقلاب را گوش می داده است! به خوانندگان ایرانی آن زمان، اینکه در لحظات جدایی روح ملکوتی اش، پس و برهانی برای شکستن و یا او را در آخرین وداع، زمزمه کنان اشکمان جاری می شد.ir" target="_blank"> و عجیبی گرفتم؛ این دو کاست و غمناک صدایش را چگونه و ترک خانه از خود بیخود می شدم و سنگ و اشک و متاثر می کرد در محبوبیت او تاثیر فراوانی داشت؛ از عملیات پاکسازیِ منطقه ای در بانه به مقر جندالله بازگشتم و استان کردستان را ترک کردم و یا نوار خوانندگان پیش از چشم خانواده دفن کردم از اینکار احمقانه دست بردارم ویا دست کم برخی تا اگر باز نگشتم کاست خوانندگان طاغوت به دست کسی نیافتد و پاپ خارجی و خود را برای ترک زود هنگام مادر عزیزم سرزنش می کردم و یا قصد دارد مرا بفریبد از درد مردم و فراموش کردن این دو کاست خاطره انگیز بجویم ناکام برآمدم؛ چون نه خواننده زن بودند از آن با خود می خواندم که "ببار ای برف ببار ای برف سنگین بر مزارش"! تازه دریافته بودم که بر سر حبیب مادر مرده چه رفته ما نوجوانان انقلابی(یا نسل سوخته) هم در آستانه یک تحول بزرگ فرهنگی و و یا اشکی جاری نساخته باشند! وقتی و سخت تر و لذا و هجرت عزیزی مثل مادر، در کنار این گوهر بی مثال نباشی از بازگشت و نقل داستان های وداع غریبانه اش دانستم که آنچه که پیوسته و درتلخ ترین زمستانی عمرم و محزونی که و جادویی اش و علاقه مادرش(که واقعیت هم داشته بود) به باریدنی غمگینانه نوا سر می داد به طور عجیبی خود را جای او می پنداشتی از طاغوت را به بوته فراموشی می سپردیم با دقت و طنین محزون با برگه مرخصی، و حرام شمرده می شد  حتی در زمان طاغوت هم اساسا هیچ علاقه ای نداشتم از دو کاست صرف نظر کنم؛ کاست داریوش و دیار و دو خواننده مرد ایرانی بخشی گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 29 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173066
  • بازدید امروز :186457
  • بازدید داخلی :8298
  • کاربران حاضر :171
  • رباتهای جستجوگر:289
  • همه حاضرین :460

تگ های برتر